آنها که دوستشان داریم معصومانی چیره دستند
قدیسانی قهار
سایه هایشان از مرکز ثقل ما می گذرد و از همه چیز بلند تر است
پاره های تن مان در ادامه تن شان است
و نسبت ساده و مستقیمی با نور جهانمان دارند
آنها که دوستشان داریم ذرات خورشیدند برای زنده نگه داشتن شفقت و رویا
آنها که دوستشان داریم ما را از معنا و شادمانی عبور می دهند.
آنها که دوستشان داریم هولناکند، حواس شان به ما هست و از امانِ بودنشان، کوتاه نمی آیند.
آنها جلوی ما ایستاده اند و نمی گذارند هیچ غمی تا ابد به صورت مان چنگ بیندازد.
آنها که دوستشان داریم دستمان را بسته اند و دل خوشی هایمان را به رُخ می کشند و می گذارند زندگی به همه جاهای خالی اش بیارزد.
آنها که دوستشان داریم ما را می تراشند و صیقل می دهند و حق را به هیچ کس جز بودنشان نمی دهند.
آنها که دوستشان داریم اما!
آنها که دوستشان داریم اما، مرگ را در کوله پشتی شان دارند
مرگ ،کُنده درختی که روی آن می نشینند تا خستگی شان را در کنند
آنها که دوستشان داریم شوق ما را در دستشان می گیرند و با جراحتِ نبودنشان ما را خم می کنند.
ما بعد آنها بارها قلب شکسته مان را آغوش دیگران خواهیم گذاشت و به خاطره پناه خواهیم برد .
هزار سال هم بگذرد هیچ مرگی طبیعی نخواهد بود.
مرگ همواره بُهت و پوچی را همراهش دارد و مهربان نخواهد آمد .
آنها که دوستشان داریم هرگز به مرگ “طبیعی” نمی میرند…
عکس : مجموعه شخصی ،سوئد
آخرین نظرات: