همه ما یک یونس در درون داریم که نمیخواهیم مسئولیت تربیت قوم خود را بر عهده بگیریم. قومِ ما خود ما هستیم و به دریا فرار میکنیم.
دریا نماد جهان خیالی ماست، اما دست دریا در دست جهان است. زودتر از رسیدن هر خیالی به ذهن ما، جهان پیش از ما به آنجا میرسد و بساطش را در دهان نهنگ باز میکند.
ما نمیخواهیم، ما میترسیم؛ زیرا هنوز نمیدانیم چه در انتظارمان است. هنوز به توانایی خود برای نجات جانمان اعتماد نداریم. مقاومت میکنیم و چنگ میزنیم به آب، به خیال، به صورت نهنگ.
اما جهان چیزی را از قبل میداند و سکوت میکند. میداند که ما میتوانیم. میداند اگر فقط از حلقه اول آتش، یعنی ترس از ناتوانی، بگذریم، دیگر چیزی وجود ندارد.
در دهان نهنگ میلغزیم، بدون اختیار، تا خودمان را نجات دهیم. دریا، همزمان گسترده و بی انتها است و ماندن در آن ما را به مرگی زودهنگام نزدیک میکند. بازی بلعیده شدن توسط نهنگ را نیز جهان به راه می اندازد تا از این طریق، آگاهی ما را استحاله کند.
در شکم نهنگ، در آن تاریکی، پایین میرویم. شاید آنقدرها بمانیم، تا راهی که آمدیم را به یاد بیآوریم. بیانیم تا به یادمان بیاید که چگونه از قوم خود، از خودمان، فرار کردیم.راه ،مسئولیت ها و مقاومت ها و رویاهایمان را به یاد بیاوریم و بفهمیم که بخشی از سرنوشت جهان هستیم .
جهان همیشه آنجایی بود که می بایست باشد .
ما را به دهان نهنگ فرستاد، تا در آن سکوت و تاریکی، قدم هایی را به سمت خودمان ،به سمت خودش برداریم .
دهانِ نهنگ دروازه جهنم و بهشت است .هم راهی در تاریکی ، هم راهی به سمت نور. این نور و یا تاریکی در هر دوسمت می توانند باشند!
جهان صبر میکند تا ببیند ما چگونه تصمیم می گیریم.
به نظر می رسد *نجات*، همیشه در طیفهای متفاوت و گاها متضادی در سرنوشت مان رخ میدهد.
به نظر می رسد حقه ای در کار است .جهان هر لحظه انگار چیزی برای افزودن به عیار سرنوشت مان در چنته دارد با رنج یا بدون رنج .
مثلا گاهی جریان را متوقف میکند، تا ما در امنیت شکم نهنگ، در آزمونهای بیپایان دریای خیال بلعیده نشویم . شاید ندانیم که حتی حالا اینجا، در اکنون های تلخ و تنها و سیاه در شکم نهنگ، در حال آماده شدنیم . حتی اگر ندانیم این تنهایی و تاریکی دارد یونس ِدریا و دنیا دیده ای را آماده می کند. برای بازگشت به دریایی که، این بار، دیگر به سادگی نمی تواند تیره و ترسناک باشد .
آخرین نظرات: