قسمت چهارم \ داستان کوتاه : سانوی در سرانجام ناتمام دوجهان
سانوی در سرانجام ناتمام دو جهان قسمت چهارم سانوی عمیقا ایمان داشت انسان از ذرات نور و رنج ساخته شده است . می گفت به
سانوی در سرانجام ناتمام دو جهان قسمت چهارم سانوی عمیقا ایمان داشت انسان از ذرات نور و رنج ساخته شده است . می گفت به
قسمت سوم سانوی یک غریبه آشنا بود، اما نه یک غریبه “خالی” و غمگین. دوست داشتن او شبیه دوست داشتن یک رودخانه بود؛
چیزی به باز شدن در مرگ نمانده است. به اتاقی با رباتهای هیولاگونه منتقل شدهام و این یعنی پایان نزدیک است. حفرهای به اندازه و
کسرا خانه اش را برای فروش گذاشته است . تمام نشیمن با پنج پنجره عمودی و آشپزخانه ،در ویوی ابدی دریای بالتیک است .یک
“photo by me” هرین بیشتر خسته بود تا خوشحال ،گشته بود اما چیزی را که دیگران مثل یک نقطه عطف در زندگی شان علم می
“photo by me ” … کتاب را باز کرد و بلند خواند : “اگر با خودت دوست شوی هرگز تنها نخواهی بود”. تصمیم گرفت بستن
عدنان دستش را گذاشت روی چراغ خاموش و نگه داشت .مطلقا هیچ فکری توی سرش نبود. زمین مثل آسمان تا منتهی الیه اش خالی بود
با عضویت در خبرنامه از جدیدترین نوشته ها باخبر شوید