داستان کوتاه
داستان کوتاه

آذر

عدنان دستش را گذاشت روی چراغ خاموش و نگه داشت .مطلقا هیچ فکری توی سرش نبود. زمین  مثل آسمان تا منتهی الیه اش خالی بود

ادامه مطلب »